تبليغاتX
مقالات روان شناسي و آموزش استثنائي - مهارت هاي ارتباطي ، چالش هاو موانع

مقالات روان شناسي و آموزش استثنائي

به نام خدا     

مهارت هاي ارتباطي ، چالش هاو موانع

فراروي مشاوران و روان درمانگران

نادر جعفري بلالمي

زمستان  1385

    مقدمه

                       بدون ترديد مي توان ، حياط بشر را محصول يك رابطه اجتماعي تلقي كرد. از هنگامي كه چشم به جهان مي گشائيم، با لمس شدن نخستين تجربه اجتماعي خود را شكل مي دهيم. مواجهه با واكنش هاي ( كلامي و غير كلامي ) اطرافيان نيز لحظه به لحظه بر وسعت و غناي اين تجربه مي افزايد. اساساً سرشت انسان با زندگي جمعي عجين گشته و ضرورت آن با حيات او، گره خورده است. بدين سبب است كه زيستن در كنار همنوعان مي تواند ،آرامش و راحتي ما را فراهم آورد. كمك و لطف آن ها نقش بسزايي ، در تأمين سلامت و نيازمندي هايمان ايفا مي كند. وجود اطرافيان به ويژه آن هايي كه دوستشان داريم به زندگي ما معني مي بخشد.

همزيستي مسالمت آميز كمترين خواسته اي است كه از نزديكان خود انتظار داريم! امّا اغراق آميز نيست اگر بپذيريم ، بسياري از مسائل و مشكلات نيز از اين همزيستي نشئت مي گيرد. درمان اين آلام نيز در گِرو چگونگي عملكرد همين افراد اجتماع است. بديهي است كه رهايي از دردمندي ها و نيل به سلامت و آرامش ، زماني ممكن مي شود كه عده اي ما را در اين راه مدد رسانده و دستمان را به جهت ياري بفشارند. غالباً جدا از روش هايي كه خود براي برخورد با مشكلات به كار مي بريم ، كمك ديگران حتّي اگر صرفاً به دلجويي نيز خلاصه شود ، در باز گرداندن توان از دست رفته ما كمك شاياني خواهد نمود . امّا به همين سادگي نمي توان توقع داشت كه آدم ها به اين خواسته پاسخ مثبت نشان دهند ، چه اين كه ما نيز در قبال ديگران ، آن گونه كه بايد ، عمل نمي كنيم !

دلايل متنوعي را براي اين مسئله مي توان بر شمرد . عمده ترين علّت آن است كه انسان ها گاه فراموش مي كنند كه چقدر به هم نيازمندند . آن ها نمي دانند كه چگونه بر يكديگر تاثير مي گذارند ، به همين خاطر عالباً از ميزان نفوذ خود بر ديگران غافل مي شوند . هميشه مشكلات اين گونه آغاز مي شود . هر گاه فردي خويشتن را فراموش كند ، زمينه مشكل فرداي خود را فراهم آورده است ، و هر وقت كسي ديگران را از خاطر ببرد و فقط به خود بيانديشد به توليد مشكل آن ها ياري رسانده است ! معناي واقعي زندگي اين است : خود خواهي ( خويشتن را دوست داشتن ) و ديگر خواهي ( ديگران را دوست داشتن ) .

مفهوم ارتباط ، حدود و الزام ها

قبل از اين كه زباني به وجود آيد حيوانات ميليون ها سال با يكديگر ارتباط بر قرار مي كردند . انسان ها نيز قبل از آموختنِ نوشتن ، صد ها هزار سال با زبان هاي مشترك ، با يكديگر صحبت مي كردند . "ويلبر شرام " در اين مورد مي گويد : اگر تاريخ طولاني زندگي بشر در روي زمين را يك روز فرض كنيم ، بايد گفت ارتباط جمعي فقط در آخرين ثانيه قبل از نيمه شب پا به عرصه وجود گذاشته است .  هر گاه پيامي كلامي يا غير كلامي كه نشان دهنده افكار ، احساسات و نيّات فردي است به درستي دريافت شده و پاسخ متقابل آن داده شود مي توان آن را ارتباط ناميد . به عبارتي ارتباط هنگامي رخ مي دهد كه دو نفر طوري متوجّه همديگر شده كه وادار شوند از خود واكنشي خاص نشان دهند . هارجي و ديكسون در اين باره مي گويند : « براي بر قراري ارتباط بايد حداقل دو نفر در سلسله رويداد هايي مستمر و پويا در گير شوند كه طي آن ، هر يك از آن ها تحت لواي نظام تعيين كنندگي متقابل بر يكديگر تاثير مي گذارند و از يكديگر تاثير مي پذيرند» .

مي توان باور داشت كه ارتباط غالباً مفهومي پيچيده دارد ، ولي ارتباط انساني بسيار پيچيده تر است ." ميلر" در توصيف ارتباط اين گونه آورده است : « داستاني قديمي و نه چندان خنده آور چنين مي گويد كه اگر پا روي دم سگي بگذاريد و آن سگ پارس كند مي شود آن را تصادف ناميد ، امّا اگر در نيويورك پا روي دم سگي بگذاريد و در لندن سگ پارس كند بايد آن را ارتباط ناميد» . اين مسئله كاملاً پذيرفته شده است كه ازحوزه هاي مختلفي مي توان ارتباط را تعريف كرد ، به عبارتي تنوع اين معاني به تعداد خود آدم ها است ! پاره اي از جامعه شناسان معتقدند : « ارتباط عبارت است از فن انتقال اطلاعات و افكار و رفتارهاي انساني از يك شخص به شخص ديگر » . ( كريمي ، 1376 ص 37 )

پديده هاي گوناگوني ما را احاطه كرده اند و هر يك از آن ها به ميزان توجهي كه بدان نشان مي دهيم ، بر ما تاثير مي گذارند. به عبارتي ما در ارتباطات خود آنچه را كه مي خواهيم مي بينيم و يا مي شنويم ! " گلدارد " در مورد اثرات چنين پديده اي    مي گويد: « برخي از ما ياد مي گيريم كه حواس خاصي را بيشتر از حواس ديگر مورد استفاده قرار دهيم ـ ا فرادي وجود دارند كه نسبت به بو ، حساس هستند ـ برخي ديگر گوش هاي تيزي دارند ـ بعضي ها واقعاً هوشيارند و به كوچكترين جزئياتي كه ساير مردم اهميت نمي دهند ، توجه مي كنند ». ( ص 59 ) بدين جهت است كه با استفاده از حواس مي توانيم دنياي پيرامون خود را بهتر بشناسيم . هر گونه اختلال در اين ابزار مي تواند شناخت ما را از جهان ، با مشكل مواجه سازد .

اين امر مسلّم است كه ادامه حيات انسان بدون بهره گيري از حواس غير ممكن است! ديدن ، شنيدن، بوئيدن چشيدن و لمس كردن لذّت زندگي را روز افزون مي كند. ( هرچند كه گاهي اين چنين نيست ) . ديدن ، نقش ويژه اي در زندگي انسان ايفا             مي كند. توانائي اداراك وتعقل نيز منحصراً با وجود حواس ممكن مي شود. براي درك جهان خارج ، ابتدا به كسب محسوسات قوياً نيازمنديم. « احساس ابتدائي ( فراگيري ) يعني يك شيء  ابتدا بايد احساس شود تا آن ذهن آن را نگا هداري و يادآوري نمايد. بديهي است تا چيزي از خارج وارد ذهن نشود نگا هداري و يادآوري معنا ندارد». ( مطهري ، 1332 ص 81 ) مثلاً وقتي انسان چشم ها را باز مي كند ، منظره اي كه در مقابلش موجود است را تماشا مي كند، تصويري از آن منظره در ذهنش پيدا    مي شود ، آن را ديدن مي ناميم. شنيدن، بوئيدن و غيره از همين روند تبعيّت مي كنند. " گلداد " در اين باره بيان مي كند : 

 « مردم نه تنها جهان را به صورت متفاوتي تجربه مي كنند، بلكه همان گونه كه (بندلر، Bendler ) و( گريند،Grinder  ) يعني پيشگامان برنامه ريزي عصب شناسي ـ زباني توضيح داده اند مردم به شيوه هاي متفاوتي فكر مي كنند». وي در ادامه  مي افزايد، برخي از مردم تنها با استفاده از تخيّل بينايي ( شيوه ديداري ) فكر مي كنند. برخي ديگر با شيوه شنيداري، از راه صحبت كردن با خود فكر مي كنند و ديگران با احساسات و حواس بدنيشان ( شيوه جنبشي يا احساسي ) فكر مي كنند، برخي با هر سه شيوه.

ديدن و شنيدن علي رغم آن كه ظاهراً فعّاليتي مادرزاد تلقّي مي شود ،امّا در حقيقت آن ها مهارت هايي هستند كه بايد آن را آموخت. خوب ديدن و خوب شنيدن كمك مؤثري است براي خوب درك كردن وسرانجام نيكو سخن گفتن. پديده اي كه تبلّور و اوج رابطه انساني ما را شكل مي دهد! " ايوان ايليچ " مي گويد، زبان چون ريسماني است بافته از "سكوت" كه آوا ها گِره هاي آن را مي سازند. 

رابطه، اساس ماهيت حرفه مشاوره است. ( فيرس و ترال، 1997 ص 211 ) در باره اهميت ارتباط مي گويند « در تمام    مصاحبه ها بايد ارتباط برقرار كرد . چه بخواهيم بيماران را درمان كنيم و چه بخواهيم افراد را خود شكوفا كنيم ، چاره اي جز برقراري ارتباط نداريم » . بنابراين مشاوره را مي توان ماهيتاً حرفه اي ترين رابطه انساني محسوب كرد . دور از انتظار نيست اگر بپذيريم كه بيش از نيمي از راه درمان در كاركرد ارتباط نهفته است . در اين عرصه مشاوري موفق خواهد بود كه بتواند در ايجاد چنين ارتباطي نقش خود را به خوبي ايفاء نمايد . بنابراين هر گاه فردي براي غلبه بر مشكلات ، رسيدن به سازگاري ، شناخت توانايي ها و ضعف ها ، انتخاب و تصميم درست و غيره فرد متخصصي را كه به اين منظور تربيت شده به ياري بطلبد ، مي توان پنداشت كه ماهيت مشاوره شكل گرفته است .

« فرض اساسي از خدمات راهنمــائي و مشاوره آن است كه همه افراد گاه به كمك هاي تخصصي فرد يا شخصي از حرفه اي خاص، براي درك جهان و شناسائي خودشان در ارتباط با جهان يا براي مسائلي كه هميشه با آن ها روبرو هستند ، نياز دارند » . ( پاترسن ، 1962 ) بسياري از مردم در ارتباط في ما بين ، از اين كه به درستي ديده نشده و يا به سخنانشان گوش فرا داده             نمي شود ،عميقاً گِله دارند ! سؤ تفاهم ها و عدم سازگاري در بين افراد غالباً به همين نكته بر مي گردد ، اين كه به خوبي درك نمي شوند .

چرا چنين مسئله اي رخ مي دهد !؟ شايد به عبارتي مشكل عمده ، نبود يك زبان مشترك بين آن هاست !! زبان مشترك عبارت است از فرايند به كار بردن واژه ، كلمه و جملاتي كه بتوانند افكار و احساسات ديگران را به درستي درك نموده و باعث شود تا پاسخي متناسب ارائه دهيم . پديده اي كه نهايتاً به سازگاري فعال بين افراد منتهي مي گردد .

چنين مهارتي بايد مستمراً مورد دقت و بازبيني قرار گرفته تا از هر گونه عامل مزاحم، مصون بماند . تكرار و تمرين، راهي است كه بر قوت اين فن مي افزايد . همه بايد بياموزند كه چگونه از ارتباطات خود لذت ببرند و آن را از هر گونه انحراف و آسيب باز دارند. امّا حتماً با ما موافقيد كه چنين مقصدي به سهولت قابل دسترسي نيست. دلايل گوناگوني مانع دست يابي به اين توان مندي ها مي شوند .

در هر رابطه ،عواملي وجود دارد كه از تداوم و عميق تر شدن آن جلوگيري به عمل مي آورد ، متأسفانه مشاوران اغلب ارتباط متضمن پذيرش را ، با پاسخ هايي كه در واقع مانع برقراري ارتباط مي شوند را اشتباه مي گيرند . موانعي كه ياوران آن ها را به خطا ، درك كردن ، احترام و ارزش گذاردن به مراجع و از اين قبيل تلقي مي كنند . ( گوردن ، Gordon ، 1974 ) الگوهاي پاسخي را كه بيانگر عدم پذيرش در ارتباط هاي والدين و معلمان با كودكان هستند را مشخص كرده است . در ادامه به تعدادي از   شايع ترين موانع ارتباطي موجود اشاره مي كنيم .

موانع ارتباطي

وقتي بين دو نفر رابطه اي شكل مي گيرد ، تحقيقاً آن ها وارد كانون جديدي شده اند . اين تجربه مي تواند متفاوت از        يافته هاي پيشين آنان باشد. چنانچه در اين تعامل اصول و قواعد متقابل شان مورد بي اعتنايي قرار گيرد، هر لحظه اين احتمال بيشتر قوّت مي گيرد كه تبادل اطلاعات ، احساسات و عواطف آن ها دستخوش نوعي اختلال و آسيب گردد. در ارتباط درماني رعايت اين ملاحظات ، بيشتر حائز اهميت به نظر مي رسد. درمانگران براي چنين وضعيت ناخواسته اي بايد از قبل مهيا باشند، به ويژه اين كه ، چنين روابطي براي مراجعان صرفاً يك تعامل ساده اجتماعي نيست!

آن ها گذشته از پرداختن به گفت و گويي روز مره ، بدنبال حل مسائل و مشكلات خويشتن هستند. به همين خاطر بسيار حساس، زود رنج، متوقّع و ريز بين خواهند بود. بنابراين از نگاه آن ها هر گونه واكنشي مي تواند عاملي مداخله گر، مزاحم و دور از انتظار تصّور شود. چنين عواملي ممكن است اثر بخشي رابطه را به انحراف كشانده و يا از ادامه آن جلوگيري به عمل آورد.

 

نصيحت كـــردن

 برخي از مشاوران مبتدي، شديداً مشتاق اند تا مراجعان را از طريق نصيحت كردن كمك كنند. گاهي مشاوران حرفه اي نيز كه با بيماران سختي مواجه مي شوند به اجبار از نصيحت كردن به عنوان يك ابزار خلاصي ( رهايي ) از بن بست و ركود جريان درمان بهره مي گيرند. شايد در برخي اوقات مراجعان آمادگي شنيدن نصايح طرف مقابل خود را داشته باشند، امّا با اين كار    نمي توان پذيرفت كه افكار و احساسات آن ها نيز به همان نسبت دستخوش تغيير و دگرگوني شود! ضمن آن كه با اين عمل مسئوليت تصميم گيري هاي فرد، همچنان بر عهده مشاور نهاده شده است. رويكرد اصلي درمان ، رساندن فرد به خودشناسي درك وضعيت و قبول نقش مؤثر تصميم گيري است. عملي كه بايد مراجع خود ، آن را تجربه كند نه آن كه كسي از او بخواهد و يا اين كه او را بدين كار وا دارد. مثلاً اگر درمانگر از مراجع بخواهد كه او را در برخورد با همسرش كمي جّدي تر بر خورد كند و اختيارات وي را به طريقي محدود نمايد و چنين اقدامي عملاً سبب درگيري زوجين گردد، ممكـن است بعد ها فرد علّت مشكلات پيش آمده را به مشاور نسبت داده و او را به خاطر اين توصيه سرزنش كند.

« نصيحت كردن فقط وابستگي مراجعان را به ديگــران تداوم مي بخشد امّا حركت آن ها را در زمينه ارزشيابي و كنترل دروني تسهيل نمي كند ». ( جورج و كريستياني، 1990 ص 192) جداي از مباحث اخلاقي، نصيحت كردن در حوزه درمان، ماهيتاً مبتني بر نوعي احساس استيلا طلبي است كه يكي در مقام ناصح، ديگــري را مورد خطاب قرار داده و او را به عملي راهنمائي مي كند ( بدون در نظر گرفتن اين كه او خود مي تواند بفهمد و بايد بفهمد! ) . بنابراين مراجع تنها يك مجري است نه فردي تشخيص دهنده! فرايند مشاوره مترصد احياي اين باور است كه مراجع قادر و لايق درك حقيقت بوده و مي تواند آن را در رفتار خود نشان دهد و ياريگــر او فقط تسهيل كننده اي آگاه، منصف و صميمي است ، نه چيز ديگــر.

ارائه راه حل

هر چند مراجعان بدنبال راه حل مشكلات خود برآمده اند، امّا اگر مشاور بدون درنگ به پيچيدن نسخه شفابخشي مبادرت ورزد، دچار مشكلات عديده اي خواهد شد .

اوّل، اين كه ذهنيت مراجع را نسبت به خود و مسائل اش به انحراف خواهد كشاند. وقتي فهم و انتظار عمومي اين است كه مشاور مجموعه اي از راه حل ها را در اختيار دارد و به عنوان قهرمانِ حل و فصل تمامي مشكلات تلقّي شود، اين ادعاي غير واقعي و متظاهرانه ، باعث مي شود كه آن ها همچنان خويشتن را در قبال نبوغ و توانمندي هاي زايد الوصف مشاور و اطرافيان خود ناتوانمندتر احساس كنند ! پديده اي كه ناخواسته بر بي كفايتي هاي مكرر آنان مهر تأييد مي زند.

دوم، مشاور با ورود به ارائه طريق، از طرح مشكلات اصلي جلوگيري به عمل مي آورد و فرصت هر گونه خود افشائي و لزوم  بينش متعاقب آن را از بين مي برد. ممكن است در جلسه ي اوّل يا حتّي در جلسه ي بعد نيز مراجع هنوز به اين اطمينان نرسيده باشد كه مي تواند مشكلات خود را مطرح نمايد. ( راجرز،1961) معتقد است : « همين كه مشاور مشتاق مي گردد كه با دقت به مراجعي گوش فرا دهد ، براي مشكلات زندگي حرمت بيشتري قائل مي شود و در پرداختن به مسائل و حل آن ها عجله       و دستپاچگي كمتري به خرج مي دهد » . شتاب در ارائه راه حل ، احساسي از عدم اعتماد به مراجع را به عنوان انساني كه با كمي حمايت و تفاهم قادر خواهد بود مشكل خود را حل كند ، به وجود مي آورد .

سوم ، چنانچه كمك درمانگر به مراجع زمينه غلبه بر مشكلي را فراهم آورد ، اين هدف در دراز مدت چندان منطقي به نظر نمي رسد ، چرا كه آدم ها بايد خود بتوانند به حل مسائل شان فائق آيند . اين رويه باعث مي گردد تا از وابستگي آن ها به مشاور ، به تدريج كاسته شود . سخني از كانت فيلسوف آلماني با اين مضمون نقل شده است كه مي گفت : به جاي آن كه به كودكان خود بگوئيد چه چيزي خوب و چه چيزي بد است ، به آن ها بگوئيد خوبي چيست و بدي چيست ، اجازه دهيد تا آن ها خود به مصاديق آن پي ببرند . هر كسي بايد بتواند از عهده زندگي بر آيد ، با مسائل پيش آمده، روبرو شده و به طريقي مطلوب آن ها را از پيش پا بردارد . رسالت ياريگري يعني ، توان سازي مراجع .

 موعظه كردن و دادن درس هاي اخلاقي

اخلاق حقيقتي است كه در زندگي همه انسان ها رخنه كرده است . مشاوران نيز در زندگي شخصي خود به اصول و مضامين اخلاقي پايبندند ، امّا كساني كه حرفه مشاوره را مي پذيرند ، گذشته از اعتقادات فردي، پايبندي به تعهدات شغلي خويش را نيز نمي توانند ناديده بگيرند ! فضاي مشاوره حتّي موقعيت فيزيكي آن مي بايست بدور از موانعي باشد كه مراجع را به سانسور ، كتمان و شرمندگي از طرح عقايد و درد مندي هاي خود وا مي دارد .

درمانگر با اجتناب از دخالت گرايش ها و قضاوت اخلاقي ، امكان بازگو كردن هر سخني را فراهم مي آورد . وقتي مشاور درس اخلاق مي دهد و در قبال رفتاري به قضاوت هاي ارزشي دست مي زند، خود بخود از درك مشكلات مراجع فاصله       مي گيرد ، به همان ميزان نيز مسدود كننده اعمال وي خواهد شد . جورج و كريستياني در توصيف اين مقوله آورده اند :              « اين گونه پاسخ دادن گناهكار بودن را در مراجع بر مي انگيزد ، امري كه مستلزم قضاوت ارزشي است ، و سعي دارد مراجع را در مسير نظام ارزشي مشاور تغيير دهد . اين مشاوران در شناختن دنياي مراجع از ديد او تلاشي به خرج         نمي دهند » . ( ص 193 ) مثال هاي زير حساسيت و اهميت اين مسئله را بيشتر روشن مي كند :

« تو نبايد از پدرت متنفر باشي » .

« تو نبايد با همسرت اين طور گفت و گو كني » .

« من باور نمي كنم تو مواد مخدر استعمال مي كني ، آيا نمي داني اين كار غير قانوني است ؟ » .

« سقط جنين كردن يك جور جنايت است ، قتل نفس است » .

« شما نبايد قبل از ازدواج حامله مي شدي » .

« تو نبايد پشت سر دوستت غيبت مي كردي » .

اگر بار ديگر به نمونه هاي بالا توجّه كنيد در مي يابيد كه در تمامي آن ها رگه هايي از مضامين اخلاقي نهفته است ، اموري كه ممكن است با عقايد و باورهاي مراجع همسو نباشد ! اما مشاور آگاه يا نا آگاه، عقايد خويشتن را بدين طريق به مراجع تحميل نموده است .

 

تحليل و تشخيص

در فرايند مشاوره افراد اين امكان را بدست مي آورند تا به بيان رفتارها ، احساسات و افكار خود بپردازند . مشكلات از نگاه آن ها تعريفي ويژه دارد ، بنابراين وقتي كسي به تحليل و تشخيص يك جانبه مشكلات بر مي آيد مبناي يك ارتباط غير مؤثر و ناپذيرفتني را فراهم كرده است . مشاور با خروج از نقش حرفه اي خود ، به يك پاتولوژيست متعصب تبديل         مي شود ، تا رفتار هاي سازش نايافته را مشخص كند. پديده اي كه با تصوّر و انتظار مراجع از درمان به هيچ وجه مطابقت ندارد. نگريستن به هويّت مراجع با يك رويكرد باليني و القاء قواعد تشخيصي آن، اساساً كار چندان هوشمندانه اي نيست . اينك به مثال زير توجه كنيد :

"به نظر مي رسد مشكل اصلي تو احساس حقارتي است كه در قبال اطرافيان خود احساس مي كني ، چيزي كه باعث شده تا از روابط با آن ها نيز اجتناب كني" .

جوّ گفت و گو بايد به گونه اي باشد كه افراد بدور از اغراق كاري ، با ريشه مسائل خود آشنا شده و دريابند كه، به همان اندازه كه در بروز موانع موجود نقش داشته اند ، مي توانند با پذيرش مسئوليت در مرتفع نمودن آن هم مؤثر باشند .

قضاوت يا انتقاد كردن

هر گاه مشاوري پاسخ ها و عكس العمل هاي مراجع را مورد قضاوت و انتقاد قرار دهد به نسبت موارد باز دارنده قبلي تاثير ناخوشايندي بروي مي گذارد . قبل از آن كه كسي خود را به دريافت خدمات حرفه اي راغب كند ، بارها به ارزشيابي هاي گوناگوني در قبال خويشتن دست زده است . اطرافيان او نيز احتمالاً هنري بجز انتقاد كردن از خود نشان نداده اند ، بنابراين اضافه شدن مشاور به اين گروه ، حركت خردمندانه اي نخواهد بود .

شان ياريگري مي بايست عاري از قضاوت و راي درباره ديگران باشد . مثلاً هنگامي كه مراجع به  بازگو كردن رفتارهاي قبلي خود مي پردازد نبايست از شنيدن خطاها و كوتاهي هاي آنان در زندگي متعجّب شد ، و نبايد نقش وجدان و اخلاق بيروني را برايشان بازي كرد ( هر چند كه كار را، آن ها خود بارها انجام داده اند ! )

هنگامي كه به شما مسئوليت انتقال يك خبر ناگوار را مي دهند ، چه مي كنيد ؟ حتماً مي پذيريد كه با تمهيد مقدمات زمينه اين عمل را فراهم آوريد ، مثلاً كوشش مي كنيد تا فرد را به تدريج با واقعيت ناخوشايند مواجه سازيد . ميزان پختگي رواني، علم و تجربه شما در اين مورد بسيار حائز اهميت است . به تسامح مي توان قبول كرد كه نقش مشاوره نيز همين گونه است .

تاييد و موافقت ، ارائه ارزش يابي هاي مثبت

روند نشست هاي مشاوره اي خواه نا خواه بر رفتار مراجع تاثير مي گذارد . او به تدريج با كسب مهارت هاي جديد راه مقابله با مشكلات را خواهد يافت ، بنابراين براي هدايت صحيح نيازمند آن است تا نسبت به عملكرد خود مطمئن شود . بازخوردهاي ياورانه شما كمك شايان توجّهي در اين ميان بشمار مي رود ، اما هر گونه پاسخ حمايت گرانه بايد مبتني بر               ارزيابي هاي منطقي باشد ، در غير اين صورت ممكن است چيزي تاييد شود ،كه وجود خارجي نداشته و مراجع را در عمل دچار مشكل سازد .

* وقتي شما مشكل را بسيار كوچك تر از آنچه هست وانمود مي كنيد . 

* وقتي خود را پيشتوانه همه فن حريف و همه جايي به تصوير مي كشيد .

* وقتي مراجع را در بر خورد با موقعيت هاي احتمالي كاملاً موفق توصيف مي كنيد .

در عمل قضاوت كاذب او را تاييد كرده ايد . امّا نتوانسته ايد هراس ، ناتواني ، ناآگاهي و احتمال شكست بعدي را، ميان همه متغير هاي موجود به درستي جاسازي كرده ، و چگونگي مواجهه در شرايط مشابه را به او بياموزيد .                                                                                                                              

مثلاً اين عبارت :

من مطمئنم شما از عهده مسائل خودتان بر مي آييد !

اصلاً نگران آينده نباشيد .

شما حتماً موفق خواهيد شد .

شما نبايد چنين احساسي داشته باشيد .

اگر چنين كنيد همسرتان به هيچ وجه با شما مخالفت نخواهد كرد .

 

بعيد به نظر مي رسد كه مشاوران خود چنين شعارهايي را باور داشته باشند ! بهتر است از عبارات واقعي تري استفاده كنيد. توصيه هايي كه قابليت اجرائي داشته باشند . براي نمونه مي توانيد عبارات زير را جايگزين موارد قبلي نماييد:

ـ ممكن است ابتدا نتوانيد به درستي عمل كنيد ام،ا تا جايي كه ممكن است تلاش خودتان را بكنيد .

ـ نمي توان نسبت به آينده مطمئن بود، امّا شما بايد به خودتان اطمينان داشته باشيد .

ـ شايد با اين كار موفق نشويد ، امّا به هر حال بايد روزي اين كار را شروع كنيد .

ـ شما مي توانيد چنين احساسي در قبال شوهرتان داشته باشيد امّا ببينيد آيا او واقعاً همين نيّت را دارد .

ـ اگر جدّيّت به خرج دهيد ممكن است او به مخالفت با شما برخيزد ، ببينيد مي توانيد دوباره با مخالفت او مواجه شويد ؟!

اطمينان دهي دوباره

بارها اتفاق مي افتد كه مراجع بر روي عقايد خود پافشاري مي كند . وقتي شما سعي مي كنيد او را از اين كار باز داريد و يا وي را مطمئن سازيد كه اشتباه فكر مي كند و شما همواره بر پيشنهادات خود براي مشكل پيش آمده اصرار بورزيد ، در حقيقت او را به يك صبوري بي نتيجه سوق داده ايد. عملي كه او تاكنون آن را بدون بدست آوردن نتيجه اي مثبت ، بارها آزموده است . به هر تقدير مشاور نبايد با وارد كردن نصايح و اطمينان بخشي به استنباط هاي خود ، مراجع را به قبول و عمل بدان، وا دارد . با اين كار بسياري از احساسات و مسائل احتمالي وي كتمان شده و از حوزه شناسائي خارج مي شود . اين برخورد مي تواند تلويحاً به مراجع بگويد كه

 « احساسات تو معتبر نيست » ،

« تو نبايد چنين فكري داشته باشي » ،

« مهم تصويري است كه در قبال تو وجود دارد »

تاكيد بر چنين مواضعي عملاً نتيجه بخش نخواهد بود .

علي رغم همه چالش هاي احتمالي كه پيش روي درمانگران به ويژه افراد مبتدي وجود دارد ايجاد رابطه حرفه اي و عمل به تعهدات و نقشي كه بر عهد ه گرفته ايد ، اجتناب ناپذير است . مشاوران بايد بكوشند تا از مداخله عوامل مزاحم در حيطه خدمات تخصصي جلوگيري به عمل آورند . كسب مهارت و تجربه، هيچگاه به پايان نمي رسد ! روند بي انتهايي كه تا هميشه تاريخ با ما خواهد بود !

چند توصيه حرفه اي

درك اين نكته قابل توجه است كه مشاوران نيز همانند ساير متخصصان محدود به دانش و مهارت هاي آموخته شده خود هستند . آن ها از اين جهت چندان تفاوتي با ديگران ندارند ، حقيقتي كه بايد خود مشاور آن را پذيرفته و بدان احترام بگذارد و سپس در صورت نياز مراجعان را نيز بدان واقف گرداند . براي پيشگيري از ابهام ، سردرگمي ، ياس ، اتلاف وقت و انرژي ، رعايت اصول زير كاملاً مفيد خواهد بود . بنابراين پيشنهاد مي كنيم حتي الا مكان، آن ها را سر فصل اقدامات خود قرار دهيد ، امري كه مي تواند بر توفيقات بيشتر شما بيافزايد .

1- دست به تمرين و تكرار عملي بزنيد .

مطالعه منابع علمي ، آشنايي با نظريه هاي مشاوره و روان درماني ، مشاهده جلسات مشاوره ، كسب مهارت هاي تخصصي جز با تمرين هاي مكرر امكان پذير نيست ! به تنوع خواهيد ديد كه هر مراجعي با مراجع ديگر متفاوت است. به همين خاطر نمي توانيد با او مثل ديگران برخورد كنيد . همه باهم فرق مي كنند. به قول " اپيكتيتوس" فيلسوف يونان باستان ، همه در يك چيز با هم شباهت دارند ، اين كه با هم متفاوتند ! لاجرم بايد با هر كسي به مثابه خود او برخورد كنيد ، و با يك مقياس به ارزيابي همه نپردازيد . با هر مشاوره شما نيز چيز هاي بسياري خواهيد آموخت ، تجربه ممتازي كه تنها در سايه تلاش و درگير شدن با مسائل مراجعان، آن را كسب كرده ايد .

2- از خود شجاعت نشان دهيد . 

ابتدا كه وارد حوزه درمان مي شويد حل ساده ترين مشكلات نيز بسيار دشوار مي نمايد . مسائل مددجويان گاه پيچيده و لاينحل به نظر مي رسد . با ترس ، ترديد ، اجتناب از ورود به بحث و عدم شجاعت هرگز پيشرفت نخواهيد كرد ! به خود اميدواري بدهيد و بپذيريد كه اگر صرفاً به يك شنونده فعّال هم تبديل شويد ، براي مراجع كار بزرگي انجام داده ايد ! براي كمك به مشكلات بزرگتر به تدريج مهارت بدست خواهيد آورد. فقط كافي است اين كار را، با پشتوانه از دانشي كه كسب كرده ايد و كمي احتياط شروع كنيد .

3- توانمندي هايتان را بروز دهيد .

ترديدي نيست كه در بسياري از موارد، شما دانش و ابزاري را در اختيار داريد كه مراجعان از آن ها بي بهره اند . اطلاعات شما در حوزه روان شناسي آن قدر هست كه با استفاده از آن بتوانيد مشكلات مراجع را تشخيص داده و راه بر طرف كردن آن را نيز در اختيار شان بگذاريد. مراجعان شديداً نيازمند تسلط و مهارت هاي شما هستند . آن ها به پشتوانه محكم و استواري چون شما دلگرم شده و گام در راه تغيير بر مي دارند . به آن ها اطمينان دهيد، كه از توان و تخصص كافي در  حرفه ي مشاوره بر خوردار هستند ، اما هرگز اميد آن ها را با اوهام ، اغراق و مبالغه از قدرت خود پوشش ندهيد !

4- هوشياري خود را حفظ كنيد .

ديدار هاي متنوع روزانه ، گفت و گو با آدم هاي گوناگون ، شنيدن مشكلات و دردمندي هاي مراجعان سخنان جورواجور حجم وسيعي از ذهن درمانگر را اشغال مي كند . گوش دادن به حرف هاي با ربط و بي ربط مراجعان تمركز فكر را دچار مشكل مي سازد . نبايد در گرداب اطلاعات مددجويان گرفتار شويد . سعي كنيد مدام هوشياري تان را تقويت نماييد .

در حين صحبت به خود تذكر دهيد ، همانند يك ناظر بيروني عملكرد و حالات خود را زير نظر بگيريد . در صورت تمرين مكرّر خواهيد توانست اين مهارت را به خوبي كسب كنيد و همانند مهندس برج مراقبت ، كه هواپيماها ي بسياري را از كنار هم به سلامت عبور داده و به مقصد هدايت مي كند، عمل نماييد . با ايجاد سازماندهي ، طبقه بندي اطلاعات ، مرور مكرر و طرح مواجهه مي توانيد از انحراف مسير جلسه و سردرگمي خود جلوگيري به عمل آوريد .

 

5 - از خود شكيبايي نشان دهيد . 

كار مشاوره علي رغم ظاهر ساده خود ، گاه بسيار طاقت فرساست . در جريان مشاوره اغلب اوضاع بر وفق مراد نيست . بن بست هاي مكرر، ركود، يأس، طولاني شدن دوره درمان ، عدم همكاري مراجع، بي ثباتي رفتار و واكنش هاي منفي آن ها، توان هر فردي را تحليل خواهد برد . امّا شما بايد هميشه به خود اميد واري دهيد و شكيبايي را در رفتار تان به عنوان يك اصل تاثير گذار به منصهء ظهور در آوريد . با چنين كاري مراجع را با يك الگوي عيني مناسب مواجه ساخته و ميل به مبارزه را در او بارور خواهيد ساخت . با آرامش و بردباري فضايي فراهم مي شود كه مراجعان ضمن اطمينان از توان شما به خود نيز جرأت مي دهند تا خطر كنند و براي مقابله با شرايط آماده شوند .

6- به جاي مراجع و براي او به تنهايي كوشش نكنيد .

چنانچه همه تلاش ها را به تنهايي بر عهده بگيريد، زود فرسوده خواهيد شد . حقيقت اين است كه ، مشكل مربوط به مراجع است . اوست كه بايد به مسائل خود واقف شود ، از جهات مختلف آن را وارسي كرده و راه حل منطقي

  را بدست آورد . شما تنها يك تسهيل گر آگاه و منصف ايد ، نبايد خودتان را به زحمت بياندازيد . اگر به موردي بر مي خوريد و از آن سر در نمي آوريد ، سؤالات شما ته مي كشد ! وقفه اي وهم آلود را تجربه مي كنيد ، بردباري خود را از دست ندهيد . شايد نخستين اشتباه اين باشد كه درمانگر يك تنه به قلب سپاه زده است !

 او همراهي با مراجع را با مستحيل شده در وجود وي يكي گرفته است ، و به نوعي افراطي به همزاد پنداري دچار شده است! با چنين حركت قهرمانه اي نمي توان چندان دوام آورد . شايسته است تا مراجع را به صحنه بكشانيد . از توان و نيروي مراجع استفاده كنيد، از او بپرسيد ، با مسائل و وجوه مختلف مشكل درگير شان كنيد . شما بايد قدرت خود را در طول دوره درمان حفظ كنيد ! بويژه براي طول عمر حرفه اي كه پيش رو داريد !!!

7- از واقعيت فاصله نگيريد .

بسياري چيز ها ما را وا مي دارد تا ناخواسته از واقعيت دور شويم . نا آگاهي ، انتظار غير واقعي از خود ، توقع افراد پيرامون ، الزام هاي پيش بيني نشده و امثال اين امور ما را مجبور به عدول از واقعيت مي كنند. گاه اتفاق مي افتد با آن كه مي دانيم از عهده كمك به كسي بر نمي آييم ، امّا همچنان در اين باره به تلاش خود ادامه مي دهيم ، كه فرجام آن صرفاً يك ارتباط ساده و غير درماني است . امري كه فقط به وابستگي و عادت بيمار مي افزايد. يا با اصرار مراجعان ناچار مي شويم به جاي آنان تصميم گيري نماييم . براي نمونه هنگامي كه بايد مدد جو را با واقعيت ناگواري مواجه كنيم ، دستخوش احساسات شده و مماشات نشان مي دهيم . وقتي كه بايد اتمام جلسه را گوشزد كنيم با وجود اشتياق سيري ناپذير مراجع ، به بيان مسائل خويش، مجبور به بردباري مي شويم ، عملاً از واقعيت فاصله گرفته ايم . قرار گرفتن حول محور واقعيت ، محدوده اطمينان بخشي است كه شما و مراجع را از هر گونه آسيب احتمالي مصون نگه داشته و بر غناي خدمات حرفه اي مشاوره مي افزايد .

8- به اصول اخلاقي حرفه خود پايبندي نشان دهيد .

هيچ پديده اي نبايد سبب شود تا اصول اخلاقي حرفه ي مشاوره دستخوش بي توجهي گردد . حرمت و قداست اين حرفه ، در گرو حيثيّت مراجعان نهفته است ، لذا هر عاملي كه موجب آسيب به حيطه شود ، مي بايست با آن به مقابله پرداخت . اصول اخلاقي ، معيار هاي جهاني روابط انساني هستند . در هر رابطه قواعدي وجود دارد كه همه ملزم به رعايت آن       شده اند . بدون رعايت اين امور سلامت و تداوم هر ارتباطي با خطر انحراف و تضييع حقوق طرفين مواجه مي گردد . يكي از دلايل تاسيس انجمن هاي مشاوره و روان درماني در كشورها ، صيانت از حقوق فردي و اجتماعي است . اين   انجمن ها موظف شده اند تا با تعيين حدود و تثبيت قانوني آن ، حريم فردي مراجعان و مشاوران را مشخص و همگان را به رعايت آن گوشزد نمايند . براي نمونه در مقدمه نظام نامه اخلاقي انجمن مشاوره و رشد امريكا1 آمده است : « انجمن راهنمايي و مشاوره ، سازماني است آموزشي ، علمي و حرفه اي كه اعضاء آن خود راوقف اعتلاي ارزش ها ، شان و مقام و استعداد هاي بالقوه هر فرد نموده و در خدمت جامعه اند » .

شما به عنوان مشاور ، متعهد به قواعد حرفه مشاوره شده ايد ، بنابراين بايد به عمل آن نيز وفادار باقي بمانيد . سوء استفاده از درماندگي مراجعان در حساس ترين زمان كه به درمانگر خود نياز دارند ، وابسته كردن بيمار به استمرار رابطه غير درماني ، عدول از قواعد و فنون مشاوره، به خاطر بي اطلاعي از آن ها ، منفعت گرائي در ارائه كمك به مراجع و . . . همه و همه نشان دهنده عدم وفاداري به اصول اخلاقي حرفه شمرده مي شود . در ساده ترين رويه كه مشاور جهت كمك به بيمار قصد استفاده از تكنيك ، و يا يك ماده قانوني را دارد ، نمي تواند مراجع را از هدف خود بي اطلاع نگه دارد . « مشاور بايد مراجع را از اهداف ، مقاصد ، تكنيك ها ، قوانين اجرايي و محدوديت هايي كه ممكن است قبل يا همزمان با ورود به رابطه مشاوره اي بر روابط اثر بگذارد ، مطلع كند » . ( منبع پيشين ) به همين سياق در نظام نامه اخلاقي انجمن مشاوران مدارس2 امريكا نيز اين گونه آمده است : « مشاور مدرسه قبل از اين كه رابطه مشاوره اي فرا برسد، مراجع را از اهداف، تكنيك ها و طرز عمل نقش ها آگاه مي سازد. براي كارآيي بيشتر و به منظور پيشگيري قانوني از خطرات احتمالي، مشاور مدرسه بايد از قبل با مشاوران صاحب نظر و اولياء امور مشورت نمايد».

شما به عنوان مشاور در قبال خود ، دانش آموزان ، مسئولين مدرسه ، خانواده و اجتماع نيز مسئول هستيد . رعايت اين

استانداردها است كه مي تواند باعث قوام حرفه ، تقويت اعتماد عمومي و صيانت از حريم شخصي مراجعان را به درستي تامين نمايد . پس تا جايي كه ممكن است براي حفظ استاندارهاي اخلاقي حرفه مشاوره از خود تعهّد و پايبندي نشان دهيد.

9-  ارجاع مراجع به همكاران و متخصصان ديگر .

گاهي ممكن است به دليل نوع مشكل و يا وخامت بيماري ، مجبور شويد مراجع را به افراد ديگر ارجاع دهيد . اين امر كمك مي كند تا مراجع از سردرگمي نجات پيدا كند . بسيار اتفاق مي افتد كه افراد به دليل بي اطلاعي از نوع مشكل خود و يا احتمالاً نوع كمكي كه نياز دارند به فرد متخصصي مراجعه كنند . ابتدا دريابيد كه مشكل مراجع به كدام حيطه مربوط است ، سپس چنانچه مهارت و تخصص خود ،را در اين مورد ناكافي مي دانيد، او را به فرد صاحب صلاحيت ديگري معرفي نماييد .  « مشاور مدرسه هنگامي كه ديگر نمي تواند به مراجع كمك حرفه اي بيشتري برساند ، بايد او را به افراد ذيصلاح ارجاع دهد . انجام چنين امري مستلزم اين است كه مشاور از مراكز موجود مطلع باشد » . ( منبع پيشين ) از جمله اين گروه ، كساني هستند كه دچار وسواس شده و يا به خاطر عدم اعتماد به ساير حوزه ها و يا نگراني از مصرف دارو و خدمات پزشكي ديگر ، ترجيح مي دهند تا به دريافت خدمات مشاوره ي شما ادامه دهند ! توصيه اين است در هر صورت، اگر تشخيص مي دهيد از عهده كمك به مراجع بر نمي آييد با شجاعت و صراحت، وي را به متخصصي ديگر ارجاع دهيد . ضمن آن كه لازم است تا از اطلاعات كافي و روز آمد در اين باره نيز برخوردار باشيد .

10- شما هم شكست مي خوريد .

آيا تاكنون به ميزان تبحّر و توانمندي خود انديشيده ايد ؟ هر قدر آموخته باشيم ، باز نيازمند فراگرفتن علوم و مهارت هاي جديدتريم . انسا ها بسيار پيچيده اند و بيماري هايشان نيز پيچيده تر ! تنوع مشكلات ، فراواني بيماري ها و گستره عظيم مسائل مردم ، فراتر از قدرت آدمي است . دانش شما آن قدر هست كه بتوانيد به نياز بسياري از افراد پاسخ گوييد ، امّا به همان ميزان نيز قادر نيستيد تا براي همه مؤثر واقع شويد ! يقيناً شما هم گاهي احساس ناتواني خواهيد كرد .

خيلي ها كمك شما را نا كافي خواهند دانست و مجبور خواهند شد تا به فرد ديگري مراجعه كنند . اين طبيعي است كه شما هم علي رغم تلاشي كه مي كنيد نتوانيد به حلّ تمامي مشكلات مددجويان فائق آييد . حقيقت اين است كه شما هم شكست مي خوريد ، مثل همه !!  

 

منابع

1- كاندا ، زيوا ، ( 1384 ) . شناخت اجتماعي ( حسين كاوياني ، مترجم ) . تهران : مهر كاويان ( تاريخ انتشار اثر به زبان اصلي 1999 ) .

2- كريستياني ، ترزاس ، و جورج ، ريكي ، ال . ( 1374 ) روان شناسي مشاوره ( رضا فلاحي ، و محسن حاجيلو ، مترجم ) . تهران : رشد ( تاريخ انتشاراثر به زبان اصلي 1990 )

3- كريمي ، عبدالعظيم . ( 1376 ) . الگو هاي نمادين و غير كلامي در تعليم و تربيت نامرئي . تهران : انتشارات تربيت .

4- گلدارد ، ديويد . ( 1374 ) . مفاهيم بنيادي و مباحث تخصصي در مشاوره ( سيمين حسينيان ، مترجم ) . تهران : آگاه .

5- مطهري ، مرتضي . ( 1332 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم . تهران : شركت افست .

6- ميلر ، جورج . ( 1368 ) . روان شناسي و ارتباط ( محمد رضا طالبي نژاد ، مترجم ) . تهران : نشر دانشگاهي . ( تاريخ انتشار اثر به زبان اصلي 1974 ) .

7- هارجي ، اون ، ساندرز ، كريستين ، و ديكسون ، ديويد . ( 1377 ) . مهارت هاي اجتماعي در ارتباطات ميان فردي         ( خشاياربيگي ، و مهرداد فيروز بخت ، مترجمان ) . تهران : رشد . ( تاريخ انتشار اثر به زبان اصلي 1994 ) .

8- Ethical  Standards  American  Association  For  Counselling  and  Development.

9- Ethical  Standards  For  School  Counselors  American  School  Couselor  Association.