به نام خدا
مقدمه ای برشناخت دانش آموزان استثنایی
سید محمد حسینیان
مقدمه
امروزه توجه به آموزش و پرورش از شاخصهاي عمده وتوسعه جوامع انساني محسوب ميشود . يعني كشورها نه بر اساس رشد و توسعه اقتصادي بلكه بر اساس ميزان توجه به آموزش وپرورش استثنايي مورد ارزيابي قرار ميگيرند . همان گونه كه ميدانيم هيچ انساني كاملاً شبيه به ديگري نيست . اين تفاوتها در همه جا وبين همه انسانها تي در بين دوقلوها وحتي دوقلوهاي هم شكم يكسان ملاحضه ميشود . اين تفاوتها به گونهاي است كه به جرات ميتوان ادعا كرد به تعداد انسانها روي زمين يعني شش ميليارد انسان استثنايي وجود دارند كه در كنار هم زندگي ميكنند . اين مساله هم در تفاوت سر انگشتان انسان مشهور ايت و هم در حيطههاي غير مادي همچون ابعاد عاطفي ، احساسي ، رواني و شناختي ، البته اين امري است كه بايد آن را به فال نيك گرفت چون ار رازهاي خلقت است زيرا همين تفاوتها وناهمساني هاست كه ادامه زندگي ميسر ميسازد از امام صادق (ع) نقل است كه فرمودهاند اگر قرار بود انسانها با هم برابر باشند هر آينه هلاك ميشوند .تفاوتها موجب جدايي بين انسانها و در عين جال موجب آن است كه هر فرد بر اساس ويژگيهاي خاص خويش رشد كند.
حقیقت این است که بین انسانها تفاوت هر چند اندک وجود دارد . چه آن تفاوتهایی که مربوط به ظواهر جسمانی ماننداندازه قد، چاقی و لاغری ، رنگ پوست است و آن را می توان براحتی مشاهده کرد . وچه تفاوتهای رفتاری ، عاطفی و شخصیتی که در پاسخ به محیط و پدیده های مختلف خود را آشکار می سازد. در برابر یک محرک،پدیده یا حادثه انسانها رفتارهای متفاوت از خود نشان می دهند و در حل یک مسئله انسانها راه حلهای مختلفی را بر اساس علائق ، نگرش و سوابق تجربی خود پیدا می کنند . چرا انسانها رفتار ویا رفتارهای متفاوت دارند ؟
از زاویه ای دیگر، علی رغم اینکه انسانها با هم متفاوتند، بسیار به هم شبیهند. به نظر ما وجود شباهتها در بین انسانها از اهمیت ویژه ای بر خوردار است . در یک کلام همه افراد چه ناشنوا ، چه عقب مانده ،چه نابینا به خاطر ویژگیهای مشترکشان که بسیار زیاد نیز است انسان می نامیم. پس مسئولیت عظیمی بر گردن ما وجود دارد یعنی وظیفه انسانی ما حکم می کند در برابر همه آنها رفتاری بشر دوستانه داشته باشیم. به همین سبب است که سازمانهای بین المللی و منطقه ای در دفاع از حقوق انسانها بوجود آمده است و تمامی کشورها را ملزم کرده است تا پیمان نامه های مختلفی نظیر حقوق بشر ، حقوق کودک ، حقوق اسراء را امضاء و اجرا نمایند . در همه این پیمان نامه ها به حقوق انسانها بدون توجه به رنگ پوست ، نزاد و میزان هوش توجه جدی شده است.
همين تشابه آنهاست كه جوامع انساني را ميسازد . فطرت انسان در گرايش به جمع دارد و از افزوگرايران است وهمين مساله موجب نزديكي انسانها ودر نتيجه تشكيل اجتماع ميشود كه خود زير بنابر تشكيل تمدن عظيم بشر با پيشرفتهاي حيرت انگيز علمي گشته است .
بايد بپذيريم كه جوامع بشري بر پايههاي اكثريت بنا گشته است اما درصدي از افراد نياز به حمايتهاي خاص دارند بدون اين حمايتها قادر به برآوردن وتامين نيازهاي خويش وبهره گيري از مواجب جامعه نيستند .مسئوولين و برنامه ريزان بايد امكانات لازم را براي رشد و شكوفايي اين قشر فراهم سازند . چرا كه بي توجهي به اين قشر از افراد جامعه موجب آسيب رسيدن به همه بخشهاي جامعه خواهد بود .
از سوي ديگر بسياري از افراد كه تحت عنوان استثنايي قلمداد ميشوند با اندك توجه و صرف كمترين هزينه وامكانات و با نيروي پشتكار داراه خويش تبديل به انسانهاي تواتمندي گشتهاند كه نه تنها نيازهاي خويش را به خوبي بر آورده ساختهاند بلكه جوامع انساني در سايه ابتكارات ونوآوريهاي آنها افقهاي جديدي را بشر روي خويش گشوده ديده است .
تاريخچه آموزش و پرورش استثنايي
بدون شك سابقه معلوليت در جوامع بشري به اندازه تاريخ انسان است و در طول تاريخ طرز تفكر و باورهاي ما نسبت به اين موضوع دچار تغييرات زيادي شده است .
نقوش ديواري به جامي مانده از نياكان حاكي از آن است كه در ايجاد معلوليت ، ناآگاهي والدين وجامعه ار علم ژنيتك و عدم رعايت بهداشت ، فقر غذايي وحوادث طبيعي چون آتشفشان ، زلزله ، سيل ، طوفان و حوادث غير طبيعي چون جنگها ، تصادفات ، سوانح و اعتياد به موادمخدر دخالت داشتهاند .
جامعه شناسان سير تحول انديشه بشر را به چهار دوره تقسيم كيكنند .
1ـ دوره پرستش رب النوع مها يا خدايان ( خرافه پرستي )
2ـ دوره فلسفي
3ـ عصر دينداري
4ـ عصر علمي
بر اين اساس نحوه تفكر ما نيز در برخورد با گروه هاي استثنايي دچار تحول گشته است بدينگونه كه در دوره خرافه پرستي رفتار انسانها با اين كودكان نا آگاهانه و قهر آميز و از طرد تا قتل بوده است در دوره فلسفي برخورد با معلولين با شرم و از مخفي كردن تا طرد همراه بوده است .
در دوره دينداري همراه با ظهور اديان الهي وتوحيدي شامل دين زرتشت ، آئين حضرت موسي (ع) اين مسحيت و دين اسلام تحول شگرفي در برخورد انسانها با معلولين حاصل شد . بگونهاي كه رحم و محبت و شفقت و تساوي حقوق آنها جايگزين برخوردهاي قهر آميز گذشته شده است . اماكن مذهبي در هميشه تاريخ پناگاه خوبي براي ستمديدگان مستمندان ومعلولين بوده است ظهور زرتشت كه پيام آور صلح وراستي در ايران باستان بوده است به همراه سه شعار اصلي اين دين يعني گفتار نيك ، كردار نيك و پندار نيك ، جايگاه معلولين را خصوصاً در ايران باستان ارتقاء بخشيد . همچنين ظهور حضرت عيسي (ع) كه بر اساس مهرو محبت به همه انسانها دعوت الهي خويش را آغاز كرد موجب شد تا گروههاي طرفدار اين آئين الهي به تشكيل و ايجاد نوانخانهها يتيم خانهها روي آوردند كه در آن به افراد ضعيف جامعه از جمله معلولين خدمت ميكردند .
در دوره ظهور اسلام كه پايه آن براساس تقوا نباشد وبرتري انسانها بر يكديگر جز با تقوا مشخص نميشود به مصداق آيه شريفه « ان اكرمكم عندالله اتقكيم » هرگونه برتري جويي نژادي و جنسي و برداشته شد بنابراين انسانهاي با تقوا مصالح امور جامعه را در اختيار گرفتند و از اين رو توجه به معلولين جايگاه ويژهاي پيدا كرد .در عصر علمي كه از قرن 15 تا 16 ميلادي در اروپا آغاز شد و به رنسانس يا تجديد حيات علمي معروف است به يكباره تحولي در برخوردهاي انسان با كودكان استثنايي ايجاد شد و از انسان شوع به تفكر علمي در اين مورد و شناخت عوامل و علل ايجاد كننده معلوليتها تحول شيوههاي علمي برخورد با خانوادههاي آنان و آموزش علمي آنها نتيجه اين نوع نگرش انسان به اين مساله است .
پس به جرات ميتوان گفت كودكان استثنايي هميشه وجود داشتهاند اما تعليم و تربيت ويژه امر تازهاي است انقلاب كبير فرانسه به عنوان يك تحول شكرف در همه باورها و اعتقادات اجتماعي انسان در قرن هجدهم تحولات و دگرگوني انكار ناپذيري به جاي گذارد اين انقلاب كه ريشه در انديشههاي ژان راك روسو كه خود از پيش گامان تعليم و تربيت بود داشت پايه گذار انديشههاي دموكراسي ، آزادي فردي و برابر نگري گرديد . پس از آن مصلحين سياسي واجتماعي و پزشكان و رهبران تعليم و تربيت به مبارزه براي حقوق كودكان و جوانان معلول همت گماشتند و مدعي شدند اين افراد با مهارتهايي را بياموزند كه موجب استقلال و خودكفايي آنان خواهد شد و آنان را به شهر ونداني مستقل تبديل خواهد كرد . اين رهبران حتي از حمايت فراتر رفته و به دفاع پرداختند آنها در پي بهنجار ساختن كودكان استثنايي و اعطاي شان ومقام انساني به اين افراد بودند .
آغاز تعليم و تربيت ويژه
ژان مارك گاسپارد ايتارد ( 1838ـ 1775 ) پزشك فرانسوي متخصص بيماريهاي گرش و تعليم و تربيت دانشآموزان ناشنوا بود . اين پزشك در سالهاي اول قرن نوزدهم اقدام به تعليم وتربيت سپرد و از ده سالهاي به نام ويكتور كرد كه برهنه و وحشي در جنگلهاي فرانسه پيدا شده بود . اين پسر بيش از آنكه شبيه انسان باشد . شبيه يك حيوان وحشي بود او نميتوانست صحبت كند غذايي خود را با بوييدن انتخاب ميكرد ، پيوسته در صدد فرار بود و به محركات همانند انسان پاسخ نميگفت نسبت به صداي اسلحهاي كه از پشت سرش شليك ميشد بي تفاوت بود ولي صداي افتادن گردويي را از يك دخت تشخيص ميداد . آموزشهاي ايتارد اگر چه پيشرفت زيادي در ويكتور ايجاد نكرد آما آكادمي علوم فرانسه مورد ويكتور را بررسي و اعلام كرد كه ايتارد سهم بزرگي در آزمايش داشته است و از او خواست تا گزارشي از كارهاي خويش را منتشر سازد نتيجه آن كتابي بود به نام ( پسر وحشي آويرون ) پس از ايتارد شاگرد وي ادوارد سجيون كارهاي او را ادامه داد وي در كتابي به نام كانايي و درمان آن با روش هاي فيزيولوژيك به شرح روش هاي آموزش خويش پرداخت وي نواقص ذهني را به دو نوع نقص ذهني سطحي و عميق تقسيم كرد . بگونهاي كه نقص ذهني سطحي را ناشي از آسيبهاي سلسله محيطي ونقص ذهني عمقي را ناشي از نقايص سلسله اعصاب مركزي ميدانست .
تعليم وتربيت ويژه از بسياري از رشتهها و تخصصها بهره ميبرد .همانگونه كه مشخص شد پزشكان اولين متخصصان بودند كه به بهزيستي و تعليم و تربيت كودكان استثنايي همت گماشتند . . بعد از آنها رشتههايي چون روانشناسي وجامعه شناسي به ويژه استفاده از آزمونهاي رواني در سالهاي اوليه قرن بسيتم همچنين پيدايش تئوريهاي جديد يادگيري موجب توجه ويژه به اين دسته از كودكان شده همچنين رشتههايي چون مددكاري اجتماعي ومردم شناسان به نوبه خود در گسترش خدمات ويژه نقش مهمي را ايفاء كردند
مطابق آمار سازمانهاي بين المللي از جمله يونسكو تعداد افرادي كه به دليل تفاوتهاي محسوس فردي به آموزش ويژه نياز دارند در هر جامعه حدود 15 ـ10 درصد ميباشد .
آمارهاي محققان و صاحب نظران آموزش و پرورش توزيع فراواني كودكان استثنايي را به شرح ذيل مورد تاييد قرار مي دهد .
1 ـ كساني كه داراي ناتوانيهاي تكلمي هستند حدود 2%
2 ـ گروه ناسارگاران اجتماعي وهيجان حدود 2%
3ـ گروه كودكان سر آمد 2%
4ـ گروه عقب ماندگي ذهني 5/ 2 ـ 2%
5ـ گروه كودكان نابينا ( نيمه بينا ونابينا ) 2/0%
6ـ معلولان جسمي و حركتي حدود 5/1 %
7ـ گروه ناشنوايان و سخت شنوايان حدود 5/1 %
8ـ دانش آموزان با اختلالات خاص يادگيري حدود 1%
9 ـ گروهي كه داراي بيماريهاي ويژه هستند ( مثل صرع ، قند و . . . ) حدود 5/1 %
يكي از ويژگيهاي نظامهاي آموزشي كشورهاي پيشرفته، ميزان توجهي است كه به امر آموزش و پرورش دانشآموزان داراي نيازهاي ويژه (استثنايي) معطوف ميدارند. اولين گام در آموزش و پرورش كودكان استثنايي بيش از هفتاد سال قبل در ايران آغاز گرديد. نخستين فعاليتها در بخش آموزش و پرورش نابينايان، سپس ناشنوايان و بعد كمتوانان ذهني به صورت داوطلبانه و در بخش غير دولتي انجام پذيرفته است. از سال 1347 باتشكيل دفتري به نامه «دفتر آموزش كودكان و دانشآموزان استثنايي» در وزارت آموزش و پرورش، فعاليت اين بخش از آموزش و پرورش در قالب مدارس استثنايي و كلاسهاي خاص شكل دولتي و رسمي به خود گرفت.توجه وسيع و همه جانبه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران به آموزش و پرورش كودكان استثنايي سبب شد تا با تصويب قانوني در مجلس شوراي اسلامي «سازمان آموزش و پرورش استثنايي» وابسته به وزارت آموزش و پرورش، در سال 1371 تأسيس و با ابعادي وسيعتر و اهداف و وظايف بيشتر از سابق، گروههاي بيشتري از كودكان و دانشآموزان استثنايي را تحت پوشش قرار دهد. اينك سازمان با تحت پوشش قرار دادن حذوذ80000 هزار نفر از كودكان و دانشآموزان استثنايي به كمك نيروهاي آموزش ديده و متخصص در واحد آموزشي به انجام خدمات آموزشي و توانبخشي به كودكان و دانشآموزان استثنايي در هفت گروه به شرح ذيل ميپردازد:
1- كودكان و دانشآموزان نابينا و نيمه بينا
2- كودكان و دانشآموزان ناشنوا و نيمه شنوا
3- دانشآموزان كمتوان ذهني
4- دانشآموزان داراي اختلالات رفتاري
5- دانشآموزان چند معلوليتي
6- كودكان و دانشآموزان داراي معلوليت جسمي و حركتي
7- كودكان و دانشآموزان داراي ناتواناييهاي يادگيري
دانشآموز استثنايي:
تعريف كودكان استثنايي
اصطلاحات زيادي براي بيان ويژگيهاي اين كودكان به كار ميرود كه قبل از هر چيز بيانگر ديدگاه فرد ميباشد به عنوان مثال كاربرد اصطلاح غير عادي يا نا بهنجار بيشتر جنبه پزشكي دارد . اما از ديگاه متخصصان تعليم و تربيت به كو دكي استثنايي گفته ميشود كه از نظر هوشي ، جسمي و رواني به ميزان قابل توجهي نسبت به ديگر همسالان خود متفاوت باشد به گونهاي كه اين تفاوتها مانع از بهره گيري كودك از آموزش و پرورش عادي گردد .
از نظر آموزشي به فردي " دانشآموز استثنايي " اطلاق ميشود كه از نظر شناختي، هوشي، جسمي (حسي، حركتي)، عاطفي و يا اجتماعي، تفاوت قابل ملاحظهاي با افراد همسن خود داشته و اين تفاوت به حدي باشد كه برخورداري آنان از آموزش و پرورش، مستلزم تغييراتي (متناسب با ويژگيهاي اين دانشآموزان) در برنامهها، محتوي، روشها، مواد و فضاي آموزشي عادي و ارائه خدمات آموزشي و توانبخشي ويژه به آنان باشد.
1ـ دانشآموزان ناشنوا و نيمه شنوا:
الف) به فردي " دانشآموز ناشنوا " اطلاق ميشود كه با ميزان باقيماندة شنوايي خود علي رغم استفاده از وسايل " كمك شنوايي " نتواند گفتار ديگران را از طريق حس شنوايي بشنود، به عبارت ديگر ميزان ناتواني حس شنوايي او 70 دسي بل يا بيشتر بوده ولذا از فراگيري پيرامون خود از طريق حس شنوايي محروم است.
ب) به فردي " دانشآموز نيمه شنوا " اطلاق ميشود كه ميزان باقيماندة شنوايي وي در حدي است كه ميتواند با استفاده از وسايل كمك شنوايي و برنامههاي توانبخشي زبان و گفتار را از طريق كانال شنوايي كسب كند.
دانشآموزان ناشنوا در مقايسه با دانشآموزان نيمه شنوا داراي مشكلات كمتري هستند و در صورت تشخيص و مداخله به موقع در زمينة دريافت وسايل كمك شنيداري و برنامه توانبخشي قادر به تحصيل در كنار دانشآموزان عادي هستند.
هر اندازه درجه نقص شنوايي دانشآموزي كمتر باشد، به آموزش ويژه كمتر نياز دارد.
2ـ دانشآموزان نابينا و نيمه بينا:
الف) به فردي " دانشآموز نابينا " اطلاق ميشود كه فاقد بينايي بوده و يا ميزان باقيماندة بينايي او علي رغم استفاده از وسايل " كمك بينايي " به حدي كم و محدود باشد كه آموزش وي از طريق روشهاي آموزشي " خط بريل " صورت پذيرد حداكثر " حدت بينايي " اصلاح شده اين گروه 200/ 20 كمتر بوده و يا زاوية ديد آنها در بزرگترين قطر از 20 درجه بيشتر نيست.
اين دانشآموزان نياز به آموزش ويژه دارند؛ چرا كه آموزش آنها بايد از طريق ساير حواس انجام پذيرد.
ب) به فردي " دانشآموز نيمه بينا " اطلاق ميشود كه ميزان باقيماندة بينايي او با استفاده از وسايل " كمك بينايي " به حدي كم و محدود است كه قادر به استفاده از خطوط كتابهاي عادي نبوده و برخورداري وي از آموزش و پرورش مستلزم استفاده از وسايل "كمك بينايي " مخصوص و يا كتابهاي "درشت خط " باشد. حداكثر " حدت بينايي " اصلاح شده چنين دانشآموزاني از 200 / 20 بيشتر و از 70/ 20 كمتر است.
به طور كلي دانش آموزاني كه مشكلات بينايي دارند از نظر مقاصد آموزشي به سه دسته تقسيم ميشوند:
1ـ كساني كه نقص بينايي آنان را ميتوان با درمانهاي پزشكي يا عينك برطرف كرد، اينگونه افراد را نميتوان استثنايي خواند: زيرا با رسيدگي به مشكل آنها خواهند توانست از آموزش عادي استفاده نمايند.
2ـ گروه دوم آنهايي هستند كه با وجود برخوردار بودن از بينايي مختصر بعد از معالجه يا استفاده از عينك بينايي آنان طبيعي نيست و نياز به آموزش ويژه دارند. اينگونه دانشآموزان با وجود درگيري از طريق بينايي، درجه استفادة آنان از بينايي، كمتر از شاگردان معمولي است.
3ـ دانش آموزاني كه با توجه به روشهاي درماني و جبراني موجود نميتوانند از بينايي خود استفاده كنند و در حال حاضر نابينا هستند، ونياز به آموزش ويژه با بهرهگيري از حواس ديگر را دارند.
3ـ كودكان و دانشآموزان كم توان ذهني:
بهفردي " دانشآموز كم توان ذهني " اطلاق ميشودكه عملكرد عمومي هوشي اوبطور" معنيدار " يا قابل ملاحظهاي پايينتر از ميانگين باشد، و با مشكلاتي در رفتار سازشي توأم بوده و در دوران رشد پديدار شده باشد. (بهره هوشي پايينتر از 70) كودكان كم توان ذهني از نظر آموزشي به سه گروه " آموزشپذير "، " تربيتپذير " و "حمايتپذير" تقسيم ميشوند كه سازمان آموزش و پرورش استثنايي مسؤوليت تعليم و تربيت دانشآموزان كمتوانذهني «آموزشپذير» را بر عهده دارد.
يك معلم توانا و آگاه بايد در برخورد با چنين دانش آموزاني محدوديتهاي ذهني آنان را در نظر بگيرد.
هدف از توانبخشي اين گروه از دانشآموزان به فعاليت رساندن حداكثر توانائيهاي بالقوه آنان، ايجاد كفايتهاي شغلي و حرفهاي و مهارتهاي فردي و اجتماعي ميباشد. ايجاد كارگاههاي آموزشي و حرفهاي در رأس برنامهها قرار دارد.
4ـ دانشآموزان با اختلالات رفتاري:
به فردي " دانشآموز با اختلالات رفتاري " اطلاق ميشود كه علي رغم دارا بودن هوش مرزي و يا بالاتر، رفتار اجتماعي ـ عاطفي وي از حيث فراواني، شدت، مداومت و شرايط ظهور، تفاوت معني داري با رفتار افراد همسن خود داشته و اين امر مانع استفاده از آموزش و پرورش عادي گردد.
هدف كلي از آموزش و توانبخشي اين گروه از دانشآموزان پيشگيري، شناسايي، ارزيابي، اصلاح و كاهش مشكلات رفتاري و ارائه خدمات متناسب به منظور ايجاد سازگاري مطلوب در زمينههاي فردي و اجتماعي و بازگشت حتي الامكان آنان به جريان آموزش و پرورش عادي ميباشد.
5ـ دانشآموزان چند معلوليتي
به فردي " دانشآموز چند معلوليتي " اطلاق ميشود كه داراي دو يا چند مورد از انواع معلوليتهاي ذهني، شنوايي، بينايي و جسمي است، بطوريكه بدون استفاده از خدمات و آموزش ويژه قادر به استفاده از آموزش و پرورش متداول نباشد در اين صورت به نسبت شدت مشكلات دانشآموزي، ممكن است وي به آموزش در خانه يا بيمارستان احتياج داشته باشد. در موارد خفيف، دانشآموز كه بيش از يك نقص دارد ميتواند در كلاس ويژهاي كه بر مبناي ناتواني اصلي او درنظرگرفتهميشود،شركتكند.
6ـ دانشآموزان معلول جسمي و حركتي:
به فردي " دانشآموز معلول جسمي ـ حركتي " اطلاق ميشود كه علي رغم برخورداري بهره هوشي فردي و يا بالاتر به علت مشكلات جسمي ـ حركتي شديد، قادر به استفاده مؤثر از امكانات آموزشي مدارس عادي نباشد. اينگونه دانشآموزان، اگر ترك تحصيل نكنند ممكن است از نظر پيشرفت تحصيلي دچار عقب ماندگي نشوند، اما ناتواني حركتي گاهي در آنها مشكلات هيجاني مانند حساسيت بيش از حد و تحريك پذيري زياد بوجود ميآورد. روش آموزشي اين دانشآموزان تفاوت چنداني با ديگر دانشآموزان ندارد اما تطبيق وضع فيزيكي مدرسه با موقعيت آنان را بايد مد نظر داشت. فقدان نيروي حركتي احتمالاً در رشد اجتماعي و نيز برقراري ارتباط با ديگران تأثير منفي ميگذارد. لذا پذيرش و قبول اين دانشآموزان از طرف اطرافيان، همسالان و معلمها بسيار اهميت دارد.
7ـ مبتلايان به ناتوانيهاي يادگيري:
به فردي " دانشآموز با ناتوانيهاي يادگيري خاص " اطلاق ميشود كه با وجود برخورداري از هوش طبيعي و نداشتن نقايص حسي، آسيبهاي شديد مغزي و مشكلات شديد عاطفي ـ اجتماعي، قادر به بهرهگيري كامل از امكانات آموزش و پرورش عادي نبوده و در يك يا چند ماده درسي ضعف محسوس و مشهود داشته باشد. چهار بعد اساسي را در مورد اين دانشآموزان بايد در نظر گرفت كه عبارتند از:
1ـ تفاوت ميان عملكرد مورد انتظار و عملكرد واقعي يك كودك ؛
2ـ نشانههاي رفتاري مربوط به ضعف و قوت موضوعهاي تحصيلي و زبان در يادگيري ؛
3ـ وجود يا عدم وجود ساير مشكلات، چون ناشنوايي ؛
4ـ تمركز يا نگرش پايه آنها دربارة مشكل يادگيري ؛
روشهاي آموزشي براي كودكاني كه دچار ناتوانيهاي يادگيري عبارتند از:
1ـ روش ادراكي ـ حركتي كپارت: كپارت معتقد است كه پيوند ادراكي ـ حركتي در رشد فرايند كلي يادگيري اهميت بسزايي دارد.
2ـ روش چند حسي فرنالد: در اين روش از حواس مختلف براي كودكان مبتلا به اختلال يادگيرياستفاده ميشود.
3ـ وسيله آموزشي سينا: اين روش در زمينه آموزش خواندن، هجي كردن و در نهايت نوشتن زبان فارسي به كودكان استثنايي و عادي كمك ميكند.
4ـ روش سازماندهي مجدد اعصاب مركزي: كارل دلاكاتو اين روش را پيشنهاد كرد او معتقد است، مشكل اين كودكان از نامنظمي سيستم اعصاب مركزي ناشي ميشود بنابراين با شناخت و سپس اصلاح فعاليتهاي حاصل از مغز و اعصاب ميتوان مشكل آنها را مرتفع ساخت.
5ـ روش استفاده از آزمونها: از اين روش در تشخيص و ترميم نارسائيهاي يادگيري استفاده ميشود.
6ـ روش رشد زبان: تأكيد بيشتر اين روش بر كسب توانايي در زبان رشد آن است.
7ـ روش تغيير رفتار: اين روش ميتواند در پيوند، يا همراه روشهاي ويژه آموزشي و تربيتي مفيد واقع شود.
معلم رابط:
معلم رابط به فردي اطلاق ميشود كه در جهت رفع مشكلات آموزشي و توانبخشي دانشآموزان روش تلفيقي، تمام يا قسمتي از ساعات كار خود را در مدارس عادي انجام وظيفه مينمايد.
اين معلمان علاوه بر حل مشكلات آموزشي دانشآموزان روش تلفيقي در جهت اعتلاي فرهنگ پذيرش معلول و معلوليت در جامعه نيز تلاش مينمايند. آنها به دانشآموزان استثنايي كمك مينمايند تا تواناييهاي خود را بشناسند و بطور صحيح نيز آن را بكار بگيرند
تعريف آموزش تلفيقي و دانشآموزان روش تلفيقي
در اين شيوه دانشآموزان استثنايي در مدارس عادي (همراه با دانشآموزان عادي) و با همكاري معلمان رابط كه از سوي اداره آموزش و پرورش استثنايي تعيين ميگردند، به تحصيل ميپردازند.
دانشآموز «روش تلفيقي به فردي گفته ميشود كه به رغم محدوديتهاي جسمي و حسي از هوشبهر عادي يا بالاتر برخوردار بوده و با استفاده از وسايل كمكي توانبخشي و معلم رابط قادر است در مدارس عادي به تحصيل بپردازد تشخيص ميزان مساعدت لازم براي هر دانشآموز با توجه به نياز او به عهده كارشناس اداره و نظر معلم رابط است.
آموزش فراگير ( Inclusive education )
آموزش فراگير به برنامهاي اطلاق ميگردد كه تعهد اصلي در راستاي ارائه آموزش به كودكان و جوانان داراي ناتواني در كلاسهاي آموزش عادي تا حد ممكن است. همانطور كه قبلاً اشاره شد، تلفيق شامل انتقال خدمات حمايتي براي دانشآموزان به كلاسهاي عادي، به جاي خارج كردن دانشآموزان از كلاس براي دريافت اين خدمات است. علاوه بر اين، آموزش فراگير بر خلاف قراردادن در روند عادي جامعه بر اين امر تأكيد دارد كه دانشآموزان بايد از بودن در كلاسهاي آموزش عمومي بهره بگيرند و به هيچوجه معتقد نيست كه دانشآموزان داراي ناتواني بايد با همسالان تواناي خود به رقابت بپردازند. البته اين نوع آموزش ميتواند كامل يا انتخابي نيز باشد.
آموزش فراگير كامل ( Full inclusion )
هدف جا دادن تمام دانشآموزاني كه داراي ناتواني هستند در كلاسهاي آموزش عمومي است. (يعني پيروي كردن از الگوي حداقل واپس زدن) براساس اين برنامه كودكان و نوجواناني كه داراي ناتواني هستند، مانند ساير افراد عادي، به مدرسهاي ميروند كه در همسايگي آنها است. تعداد دانشآموزاني كه در يك كلاس قرار ميگيرند، متناسب است با ميزان وقوع ناتوانيهاي مورد نظر به لحاظ آماري، مثلاً تعداد دانشآموزاني كه داراي ناتواني هستند در هر كلاس، حداقل يك نفر و حداكثر سه نفر است. از جهتي ديگر، براساس چنين برنامهاي دانشآموزاني كه داراي ناتواني هستند آموزش خود را در كنار همكلاسيهايي كه داراي سن تقويمي مشابه خود آنها هستند دريافت ميكنند. مسؤوليت اصلي و اوليه آموزش دانشآموزاني كه داراي ناتواني هستندبه عهده معلمان كلاسهاي عادي و ساير پرسنل آموزش عادي است. بنابراين، در چنين برنامهاي پرسنل آموزش ويژه و ساير خدمات مربوطه (مثل متخصص گفتار و زبان فيزيوتراپيست...) نقش حمايتي دارند و در نهايت هدف اصلي چنين برنامهاي كه در آن داشتن تجربه آموزش عمومي در اولويت قرار ميگيرد، عبارت است از: گسترش و افزايش روابط بين همسالان و ارتقاء رشد اجتماعي آنها بدون در نظر گرفتن توانايي هر كدام از آنها و عملكرد هوشي آنها.
آموزش فراگير انتخابي ( Selective inclusion )
به جايگزيني نسبي دانشآموزان داراي ناتواني در كلاسهاي آموزش عادي اطلاق ميشود (يعني، بعضي از دانشآموزان، بعضي از مواقع). در اين برنامه فرض بر اين است كه، آموزش عمومي و جايگزيني دانشآموز در آن براي تمام دانشآموزاني كه داراي ناتواني هستند، مناسب نيست و از طرف ديگر، آموزش فراگير بايد تنها به عنوان يك انتخاب از بين طيفي از خدمات مد نظر قرار گيرد. بنابراين، واضح است كه شايد به نفع بعضي از دانشآموزاني كه داراي ناتواني هستند، باشد تا حداقل جزيي از خدمات آموزشي خود را از آموزش ويژه و پرسنل مربوطه دريافت كنند.
مقايسه آموزش تلفيقي با آموزش فراگير
همانطور كه در مباحث قبلي به آن اشاره شد، تلفيق اصطلاحي است كه براي توصيف روند انتقال كودكان و افراد جوان از مدارس ويژه به مدارس عادي به كار ميرود. تنها در اواخر دهه 1980 بود كه كاربرد آموزش فراگير به جاي آموزش تلفيقي گسترش يافته است. اينسكو ( Ainscow ) اظهار ميدارد كه، اگر چه تلفيق مربوط است به ايجاد تسهيلات و امكانات اضافه در مدارسي كه اساساً بدون تغيير هستند، ولي حركت به سمت «آموزش فراگير» به معني مجموعهاي از تغييرات اساسيتر است كه از طريق آن مدارس قادر خواهند بود تا تمام كودكان را برگيرند.
در تعريف «تلفيق» نيز براي مدارس ويژه در نظر گرفته ميشود به اين نحو كه گفته ميشود كه تلفيق ميتواند يك «روند» باشد كه از طريق آن يك مدرسه ويژه با يكديگر در تعامل هستند تا ساختاري كلي از آموزش جديد را فراهم سازند. در چنين تعريفي، نقش مهمي براي مدرسه ويژه در نظر گرفته ميشود كه در آموزش چنين نقشي مطرح نميشود. به هر حال، اگر چه بعضيها اين دو اصطلاح را به جاي يكديگر به كار ميبرند، ولي اين دو مترادف نيستند.
ضرورت آموزش و پرورش استثنايي
1ـ رعايت اصل مساوات وعلامت اجتماعي : كودكان استثنايي همانند ساير كودكان حق دارند كه از امكانات وتسهيلات اجتماعي بهره گيرند و به حداكثر توانايي و قابليت هاي خويش دست يابند .
در ميثاق هاي بين المللي از جمله پيمان نامه حقوق كودك « ماده 23 » تحريح شده است . كشورهاي عضو ازعان دارند كودكي كه از لحاظ جسمي يا ذهني معلول است بايد از يك زندگي كامل و محترمانه در شرايطي كه متضمن منزلت و افزايش اتكا به نفس او باشد ومشاركت موثر او را در جامعه تسهيل نمايد ، برخوردار باشد .
2ـ ضرورت ديگر براي آموزش و پروش استثنايي ضرورتي آموزشي است به گونهاي كه وجود كودكان استثنايي گاه مشكلاتي را براي كلاسهاي شلوغ به وجود ميآورد از سوي ديگر با توجه به اينكه برنامههاي اموزش و پروش عادي براي اكثريت جامعه دانش آموزي تهيه شده است نيازهاي ويژه دانش آموزان استثنايي را بر آورده نميسازد .
3ـ بهره آموزش و پرورش عادي از امكانات و تسهيلات آموزش و پرورش استثنايي .
آموزش و پرورش استثنايي پس از شكل گيري همواره به مشابه آزمايشگاهي براي ازمايش تئوريهاي از جمله تستهاي هوشي هنگامي وارد عرصه تعليم و تربيت شد كه دولت فرانسه از بقيه تقاضا كرد كه وسيلهاي بسازد تا دانش آموزش عقب مانده را شناسايي كند . از آن پس اندك و اندك آزمونهاي رواني جايگاه ويژهاي را در آموزش و پرورش كرد .
به بيان ديگر با توجه و عنايت به آموزش و پرورش استثنايي دانش و آگاهي ما از كودكان عدي نيز بيشتر شده است .
هدف آموزش و پرورش استثنايي
هدف از آموزش و پرورش به معناي اعم آن رسيدن انسان به نجات و رستگاري است البته يقيناً اين امر در جامعه صادق است زيرا مكتب ما اسلام است كه به انسان فقط لز بعد مادي نمينگرد بلكه بيشتر برلجه معنوي انسان توجه دارد بگونهاي كه بالاترين مقام را براي انسان قائل است و او را به مقام خليفه اللهي ارتقاء ميدهد . اما در مكاتب مادي مسلماً اهداف متفاوت خواهد بود .
با توجه به اينكه كودك استثنايي انساني است كه فقط احتياج به تاوجه ويژه براي بر طرف ساختن نيازهاي آموزشي دارد لذا اهداف آموزش و پرورش آنها با كودكان عادي فرق ندارد و تنها تاكيد بيشتري بر راههاي دستيابي به اهداف وجود دارد .
1ـ رسيدن به خود آگاهي و شناخت خود .
2 ـ برقراري رابطه مفيد وموثر با ديگران .
3ـ رسيدن به كفايت اقتصادي .
4 ـ پذيرش مسئووليت اجتماعي .
جايگزيني ( انتخاب محل مناسب براي آموزش )
براي گزينش جاي صحيح هر كودك براي آموزش بايد 2 نكته اساسي توجه نمود
1ـ شناخت دقيق گوري براساس آزمونهاي مختلف ذهني ، حركتي ، اجتماعي
2ـ شناخت تسهيلات آموزشي و امكانات موجود .
همانگونه كه قبلاً تذكر داده شد آموزش و پرورش استثنايي درصدد جدا سازي كودك از مجيط اموزش عادي نيست بلكه اين امر تنها در صورتي پيشنهاد ميشود كه كودك قادر به بهره گيري از محيط آموزشي عادي نباشد .
براي آنكه يك دانش آموز استثنايي به نحو مناسبي از خدمات آموزشي بهرهمند شود بايد اصل محيط با حداقل محدوديت را در نظر گرفت معناي اين اصل آن است كه ميط زندگي اوحتي اللامكان بهنجار باشد وكمترين ميزان جدايي از همكلاسيهاي بهنجار ـ خانه و خانواده را تحمل نمايد .
امكانات وتسهيلات آموزشي به ترتيب اهميت واولويت عبارتند از:
1ـ كلاسهاي عادي : يعني آموزگار كلاس عادي نيازهاي ويژه دانش آموز را بر طرف مي نمايد .
2ـ كلاسهاي عادي همراه با مشاوره وتدريس فوق العاده .
3ـ كلاس عادي با اطاق خاص ( اطاق منبح )
4ـ كلاس ويژه نيمه وقت در مدارس عادي
5ـ كلاس ويژه تمام وقت در مدارس عادي
6ـ مدارس روزانه استثنايي
7ـ مدارس شبانه روزي مخصوص افراد استثنايي
8ـ كلاسهاي بيمارستاني ومراكز درماني
والدینی که برای اولین بار به آنها گفته می شود که کودک شما مشکل دارد و یا فردی استثنایی است واکنشهای سازگاری زیر را طی می کند:
1. شوک : این مرحله بلافاصله پس از آگاهی از وضعیت فرزند به فرد دست می دهد. و حالتی است همراه با کرختی عاطفی ، که فرد در پاسخ به محرکهای محیطی عاجز است.
2. ناباوری : پس از طی مرحله اول که معمولا کوتاه مدت است والدین خبر داده شده را باور نداشته و دوست دارند و به دنبال فردی میگردند که از او بشنوند که مسئله یا مشکل مطرح شده دروغ است . والدین به همین منظور به مراکز تشخیصی متدد تخصصی و حتی غیر تخصصی و غیر مرتبط مراجعه می کنند.
3. افسردگی : والین پس از مراجعه به مراکز متعدد و تائیید تشخیص اولیه از نظر عاطفی به افسردگی خفیف و بعضی نیز به افسردگی شدید مبتلا می شوند.همچنین بعضی از والدین این تغییر حالت عاطفی را تبدیل به حالت بی تفاوتی می کنند.
4. پرخاشگری : در این مرحله پدر یا مادر و یا هر دو نسبت به اطرافیان حالت پرخاشگری نشان می دهند . از دیدگاه بسیاری از متخصصان این حالت نشانه بهبودی و سازگاری والدین است.
5. تطبیق و سازگاری : والدینی که به این مرحله می رسند در برخورد با مشکل پیش آمده منطقی برخورد می کنند .
در مرحله پنجم است که والدین در برخورد با متخصصان کودکان استثنائی و مشاوران مسائل زیر را مطرح می کنند:
1. علت بوجود آمدن مشکل چیست؟
2. شدت آن چگونه است؟
3. چرا این مشکل برای آنها بوجود آمده است؟
4. درمان وروشهای برخورد با مشکل چیست؟
در همه موارد مطرح شده از طرف والدین مشاور ، متخصص کودکان استثنائی ویا فردی که والدین از آنها سئوالات بالا را مطرح کردند باید اطلاعات تایید شده را بیان کنند.
منابع
1. افروز ، غلامعلی (1375) کودکان استثنائی دانشگاه تهران
2. حاج بابایی و.. (1380) شناخت کودکان استثنائی تربیت معلم
3. شعاری نژاد، علی اکبر (1373) روانشناسی رشد اطلاعات
4. کوهزادی ، محمد- حسینیان ، محمد(1384) شناخت کودکان استثنائی جزوه چاپ نشده
5. میلانی فر،بهروز(1370) روانشناسی کودکان و نوجوانان اسنثنایی قومس
6. هالاهان وکافمن1994(جوادیان 1377) کودکان استثنائی آستان قدس رضوی
